سیاه بخت

وقتیکه دست تقـــــــــدیر بخـــت مرا رقم زد
تصویر تلخـــــی از عشق برگیسوان غم زد
وقتی که خواست ان شب بخـــت مرا نویسد
دستی غریبــــــــه آرام بر شـادیم قلـــم زد
آنگه که دست تقدیر از ترس لــــرزه افتاد
دستش به جوهــــر خورد بخت مرا بهم زد
جوهر روان شـــد ،آری بر جای جای دفتر
بخت سیــــــاه من را اینگــــونه او رقم زد
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:58 توسط لیلا
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید